گنج

شمارهٔ ۱۹۹

دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شدتا ز جوش افتاد می آواره از میخانه شد
دل ز ترک آرزو بر آرزوها دست یافتمیهمان ترک فضولی کرد صاحبخانه شد
هیچ کافر را مبادا آرزو در دل گره!عاقبت مشت گل ما سبحه صد دانه شد