شمارهٔ ۱۹
ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟غزال دشت از چشم که دارد خوش نگاهی را؟
مکن در عشق منع دیده بیدار ما ناصحبه خواب از دست نتوان داد ذوق پادشاهی را
ز شوق خال مشکینش به گرد کعبه می گردمکه ره گم کرده خضری می شمارد هر سیاهی را
اگر فردای محشر عفو میر عدل خواهد شدکه ثابت می کند بر خود گناه بی گناهی را