شمارهٔ ۱۶۳
زلفت که همچو شام غریبان گرفته استصبح نشاط در ته دامان گرفته است
از دست رستخیز حوادث کجا رویم؟ما را میان بادیه باران گرفته است
(این سهو بین که دیده حق ناشناس منروی ترا برابر قرآن گرفته است)
از ابر نوبهار چمن جان گرفته استگلزار رنگ چهره مستان گرفته است
از بس که نوبهار به تعجیل می رودشاخ از شکوفه دست به دندان گرفته است