گنج

شمارهٔ ۱۰۳

تا به کام است فلک، خار گل پیرهن استبخت تا سبز بود ساحت گلخن چمن است
یوسف از خواری اخوان سر کنعانش نیستهر کجا بخت عزیزی دهد آنجا وطن است
جوی شیر از جگر سنگ بریدن سهل استهر که بر پای هوس تیشه زند کوهکن است