گنج

شمارهٔ ۳۱ - در ورود شاه عباس دوم به شهر اشرف

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رمازندران۱۲ بیت
کرد تا پابوس اشرف کشور مازندرانزین شرف بر ابر می ساید سر مازندران
از برای توتیا نتوان غباری یافتنگر بگردی چون صبا سر تا سر مازندران
غوطه چون آیینه در زنگار خجلت داده استچرخ اخضر را زمین اخضر مازندران
جامه بر تن سبز چون سرو و صنوبر می کندزاهدان خشک را ابر تر مازندران
گرچه از ابرست دایم آفتابش در نقابمهر تابان است هر نیلوفر مازندران
چون سواد چشم عاشق، در خزان و نوبهارنیست بی ابر تری بوم و بر مازندران
همچو پای سرو هیهات است بیرون آمدنپای هر کس شد به گل در کشور مازندران
دامها از سیرچشمی خواب راحت می کننداز هجوم صید در بوم و بر مازندران
بس که می بارد طراوت از نسیم صبح اوشسته رو از خواب خیزد دلبر مازندران
تا چه مطلب در نظر دارد، که در سال درازآتش از نارنج سوزد در سر مازندران
غیر ازین کز بس طراوت آب در می می کندنیست عیبی در هوای کشور مازندران
غوطه در آب گهر زد چون رگ ابر بهارکلک صائب گشت تا مدحتگر مازندران