گنج

شمارهٔ ۳۰ - در توصیف زاینده‌رود و پل آن

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمیکند۱۷ بیت
زنده‌رود از جلوه مستانه طوفان می‌کندپل به آیین تمام امسال جولان می‌کند
سایبان‌ها می‌دهد یاد از پر و بال پریپل ز شوکت جلوه تخت سلیمان می‌کند
این کمر کامسال زرین‌رود از پل بسته استخانمان زهد را با خاک یکسان می‌کند
در سر هرکس که زهد خشک چون پل خانه کردحکم ساقی از می روشن چراغان می‌کند
هر خم طاقی ز پل در دیده دریاکشانجلوه طاووسی از گل‌های الوان می‌کند
این کمانی را که از سیلاب، پل زه کرده استکوه غم را چون کف دریا پریشان می‌کند
در سر پل می‌کشان محتاج کشتی می‌شوندگر چنین زرینه‌رود امسال طغیان می‌کند
گو سر خود گیر دردسر، که ابر نوبهارصندل ساییده از سیلاب سامان می‌کند
پاک می‌سازد بساط خاک را از زهد خشکابر رحمت گر به این دستور طوفان می‌کند
از گل و می خیره می‌سازد نظر را روی پلسنگ را این کیمیا لعل بدخشان می‌کند
از نسیم جان‌فزا بر آتش هموار میسایه ابر بهاران کار دامان می‌کند
زاهدان را از ترش‌رویی برون آورد، میباده بوتیمار را چون کبک خندان می‌کند
گر چنین مستانه خواهد شد سرود بلبلانسرو را چون بید مجنون دست‌افشان می‌کند
قطره‌ای کز دست گوهربار ساقی می‌چکددر گشاد عقده دل کار دندان می‌کند
وقت آن کس خوش که نقد و جنس خود چون شاخ گلصرف نقل و می در ایام بهاران می‌کند
دست گوهربار ساقی خاکساران را بس استبزم مستان را گل ابری گلستان می‌کند
می‌کند از جلوه مستانه دل‌ها را خرابخامه صائب به هر جانب که جولان می‌کند