گنج

شمارهٔ ۱۴ - در تهنیت ورود شاه عباس دوم به اصفهان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارامد۳۷ بیت
چه دولت بود یارب اصفهان را در کنار آمدکه از خاور زمین صاحبقران کامکار آمد
به آیینی که در برج شرف خورشید باز آیدبه دارالملک خود آن پادشاه تاجدار آمد
چه اقبال است کز فضل خدا روداد ایران راکه منصور از جهاد اکبر آن عالم مدار آمد
ز ظلمات سواد هند، از اقبال روزافزونبه صد شادابی خضر آن سکندر اقتدار آمد
گواهی می دهد سرسبزی بخت برومندشکه در ظلمت ز آب زندگانی کامکار آمد
ز گرد موکبش شد چشم ها روشن که از مشرقبه نور آفتاب آن سایه پروردگار آمد
هلالش آفتاب و آفتابش عالم آرا شدچه گویا با چه سامان زین سفر آن شهریار آمد
شب قدر و صباح عید شد روز و شب عالمز رخسارش که زیب و زینت لیل و نهار آمد
تعجب نیست جای سبزه گر خضر از زمین رویدازین آبی که عالم را ز نو بر روی کار آمد
ز دوری بود چون سیماب لرزان مرکز دولتبه جا از لنگر تمکین آن کوه وقار آمد
زبان شکر می روید به جای سبزه از خاکشکه خندان همچو صبح آن کام بخش روزگار آمد
به شکر مقدمش در سجده آمد زنده رود از پلز چشمش اشک شادی همچو سیل نوبهار آمد
صدف ها را لب از جوش طرب چون پسته خندان شدکه آن ابر بهاران با کف گوهرنثار آمد
نظرها خیره می گردید از خورشید رخسارشغبار موکب او از ترحم پرده دار آمد
چنان کز خیبر آمد شاه مردان خرم و خندانبه دولت شاه عباس آنچنان از قندهار آمد
به خاک راه یکسان کرد چندین حصن خیبر راز خونریز سیاهان سرخ رو چون ذوالفقار آمد
به آب تیغ شست از دامن دولت سیاهی رابحمدالله که این آیینه بیرون از غبار آمد
حصاری را که دیوار از مکر مالک بود چون خاتمبه دست ملک گیر آن سلیمان اقتدار آمد
به آغوشی که از شمشیر کج واکرد اقبالشبه شیرینی عروس ملک هندش در کنار آمد
ز مشرق کرد چون خورشید آغاز جهانگیریز دارالملک بیرون چون به عزم کارزار آمد
نمود از قندهار اول دهان تیغ را شیرینچو عالمگیری او را زمان گیرودار آمد
به فیل کوه پیکر امتحان تیغ کرد اولفسان تیغ عالمگیر او زین کوهسار آمد
کدامین صید خواهد جست دیگر از سر تیرش؟که فیل مست آن هشیار را اول شکار آمد
ز خون هندیان پنجاب شد چون پنجه مرجانبه ملک هند تا شمشیر او در کارزار آمد
زهی اقبال روزافزون که از یک عزم شاهانهچهل حصن حصین در قبضه آن شهریار آمد
چه سرها گشت بی تن تا حسام او تناور شدچه تنها گشت بی سر تا سنان او به بار آمد
یکی شد داور هندوستان با چار فرزندشبه این سر پنجه با او در مقام گیرودار آمد
چنان افشرد با سرپنجه اقبال دستش راکه خاک از برگریز ناخنش در زینهار آمد
زهی دولت، زهی شوکت، زهی اقبال روزافزونکه عاجز در مصافش پنج صاحب اقتدار آمد
چنین سرپنجه ها بسیار خواهد تافت اقبالشخدیوی را که بازوی ولایت دستیار آمد
مروت بین که فرمود از تعاقب منع لشکر راچو از میل طبیعی خصم را وقت فرار آمد
پی اثبات اقبالش که مستغنی است از شاهددو شاه عادل از توران به کسب اعتبار آمد
یکی شد سرفراز از دولت عقبی ز اقبالشز امدادش یکی را ملک دنیا در کنار آمد
اگر این است روزافزونی اقبال، دولت رابه خاک درگهش خواهند شاهان بی شمار آمد
چو از خاورزمین با نصرت و اقبال و فیروزیبه دارالملک خود آن پادشاه نامدار آمد
پی تاریخ تشریف همایون زد رقم صائب«با صفاهان لوای شاه دین از قندهار آمد»
مخلد باد یارب سایه او بر سر عالمکه ذات بی مثالش رحمت پروردگار آمد