گنج

شمارهٔ ۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)۴۱ بیت
آب رویم برده ای و آتش اندر من زدهمن چو داغ از داغ عشق تو در آتش تن زده
آینه بردار و بنگر تا ز روی و موی خویشآتشی با دود بینی آتش اندر من زده
خرمن صبرم بدان بر باد شد کز زلف توتوده های مشک دیدم گرد مه خرمن زده
عارض و روی تو دایم طعنه در سوسن زنندلاله خود روی دیدی طعنه در سوسن زده
صدهزاران حوری اندر حسن و حور اندر بهشتاز دریغت صدهزاران چاک بر دامن زده
ماه بر گردون گردان پاسبان بام توستعاشق نام توام تا ماه خوبان نام توست
تا مرا برسر فرود آمد قضای عشق توخاک پایت سرمه کردم در رضای عشق تو
بندگان را شرط باشد در قضا دادن رضابی رضای دل نباشم در قضای عشق تو
بر دلم پیوسته کبر پادشاهان چون کنیگر دل مسکین من شد پادشای عشق تو
جان و جانان منی وز جان و دل شیرین تریخوش بود جان بذل کردن در وفای عشق تو
از دلم حالی مرا دست تصرف کوته استکی رسد جان را تصرف در سرای عشق تو
حبذا عشقت وگرچه فتنه در بازار اوستخرما رویت که نور دیده در دیدار اوست
خوش بود در دوستی باطن چو ظاهر داشتننظم زین الدین ندیم طبع و خاطر داشتن
طالب مدحت ابوطالب که رسم و رای اوستطالبان جود را خشنود و شاکر داشتن
اوست عبدالله طاهر کز جمال خلق و خلقنیست جز در وسع او باطن چو ظاهر داشتن
خویشتن را در مکانت نیست در امکان کسچون جمال الساده عبدالله طاهر داشتن
ور سخن دانان بی همتا بسی یابی، خطاستهر کسی را در سخن همتای صابر داشتن
هر که را موسی و عیسی نام باشد در جهانمعجز عیسی و موسی کرد نتواند بیان
ای ثنا و مدح تو در لفظ هر فرزانه ایخویش کرده مکرمات تو زهر بیگانه ای
افتخار خاندان جد خویشی در نسبکی بود چون خاندان جد تو هر خانه ای
آنچه در توست از بزرگی کی بود در غیر توفعل عاقل کی شود ممکن ز هر دیوانه ای
در مثوبت جنس طاعت کی بود هر خدمتیدر مثابت مثل قرآن (بوده) هر افسانه ای
صاحب فرزانه ای و بر مدیحت وقف بادخاطر هر هوشمندی طبع هر فرزانه ای
نسبت جد از جمال تو کمالی یافته استصورت جود از کمال تو جمالی یافته است
در معالی و ایادی تا یدبیضا تو راستدر حصول شکر و منت رغبت و سودا تو راست
صورت و سیرت به نزد عقل زیبا به بودصورت زیبا تو داری سیرت زیبا تو راست
در مدحت بخش آن آمد که دریا بخشش استدر مدحت بخش توست و بخشش دریا تو راست
از تو گر ما را بود تمکین و اقبال و قبوللاجرم شکر و ثنا و آفرین از ما تو راست
خار خرما را بود وز نخل نحل و شاخ جودخار بدخواه تو دارد لاجرم خرما تو راست
زینت و آب و جمال آل پیغمبر توییبر درخت فضل و فخر امروز برگ و بر تویی
نیستم دریا و از مدح تو با گوهر منمنیستم گردون و از وصف تو پراختر منم
جعفر صادق که جد توست قولش صدق بودچون تو را گویم ثنا پنداری آن جعفر منم
زیر پای مدحت تو درفشاند طبع منزین سبب وقت سخن بر هر سخنور سر منم
گرد این گیتی به نظم نیک و الفاظ بدیعنام تو گسترد خواهم گر سخن گستر منم
در سخا از بحر اخضر بگذرم دیگر توییدر سخن از نفس ناطق بگذری دیگر منم
چون چنینم در سخن بر من سخا باید نموددر سخن بعد از سخا معجز مرا باید نمود
موسم روزه به نزدیک تو مهمان آمده استمیزبان چون تو نیابد نزد تو ز آن آمده است
نفس را شیطان همی از راه طاعت دور داشتنزد ما روزه به قهر و قمع شیطان آمده است
ماه شعبان شعبه ای بود از درخت شر و فسقخیر و زهد و روزه ما را ضد ایشان آمده است
بر تو میمون و همایون باد تا کامل کنیطاعتی راگر به عاصی نام نقصان آمده است
تا نه بس مدت زگشت روزه و دور فلکعید مهمان آیدت گر روزه مهمان آمده است