گنج

شمارهٔ ۹۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ران۱۶ بیت
ای دو چشم اجل به تو نگرانچند خندی زگریه دگران
لقب تو چه سود صدر اجلچون اجل هست سوی تو نگران
اجل از تو کران نخواهد کردگر بگیری جهان کران به کران
چند نازی که معتبر شده امبنخواهند مرد معتبران
از پی دفع مرگ و حفظ حیاتحیله ها ساختند حلیه گران
به هنر قصد مرگ دفع نشدتا بمردند همچو بی هنران
بینم از بهر مال عاریتیپدران اوفتاده در پسران
بی خطر نعمتی بود که رسدپسران را ز مردن پدران
هر چه بر وی نشست نام فنابی خطر گشت نزد با خطران
مال و ملکی که بر گذر باشدنکند عاقل اعتماد بر آن
گر همی ملک بی گذر طلبیدل منه بر زمانه گذران
از پی این جهان بی سر و بنچون همی سر فدا کنند سران
آخر از کارها خبر یابندروزی این غافلان بی خبران
وقت مردن ضعیف دل گردنداین قوی گردنان بی جگران
کار و کردار ما همی شمرنداین رقیبان نیک و بد شمران
همه غمها سبک شود بر دلگر ترازو بود به حشر گران