شمارهٔ ۴۲
قرب یک ماه شد که در شب و روزچشم من ماه و آفتاب ندید
اندر آن خانهام که در همه عمرهیچ جغدی چنان خراب ندید
ز آتش دل کباب شد جگرمز آتش دل کسی کباب ندید
تا در این خانهام ز بیداریدیدهٔ من خیال خواب ندید
کس حدیث مرا جواب ندادکس خلاص مرا صواب ندید
هیچ مومن چنین عتاب نیافتهیچ کافر چنین عذاب ندید
همچنان میخورم طعام و شرابکه کسی خواب دید و آب ندید
هیچ مصلح چنین طعام نخوردهیچ مفسد چنین شراب ندید
بی خطا بر من این خطاب چراستبی خطا کس چنین خطاب ندید