شمارهٔ ۴۱
اگر مروت و جود است در جهان موجودچرا ز هر دو به حاصل نمی شود مقصود
گمان برم که دراین روزگار تیره چو شببخفت چشم مروت بمرد مادر جود
ز سیر هفت ستاره دراین دوازده برجبه ده دوازده سال اندراین دیار و حدود
هزار شخص کریم از وجود شد به عدمکه یک کریم نمی آید از عدم به جود
در این زمانه به جز مدخل و حسود نماندبریده باد سر مدخل و زبان حسود
وگر به دست منستی عمود صبح منیربکوبمی سر اهل زمانه را به عمود
و گر حکایت مسعود سعد و قلعه نایشنیده ای که در او ماند مدتی مطرود
یقین بدان که ز بد حالی و شکسته دلیزمانه قلعه نای است و ما در او مسعود
ز کردگار همه حسن عاقبت خواهمکه این دعاست به نزدیک عاقلان معهود
چو در زمانه یکی معطی و کریم نماندچگونه عاقبت کار ما بود محمود