گنج

شمارهٔ ۱۰۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امتی۱۴ بیت
نز خلق هیچ کار مرا استقامتینز هیچ دوست، شرط وفا را اقامتی
از چرخ بی ثبات و زخورشید بی نوالدارم چو ذره شخصی و چون چرخ قامتی
نه اشک میغ را چو بنانم عذوبتی استنه حد تیغ را چو زبانم صرامتی
با ظلم دهر فایده ندهد کفایتیبا جور چرخ سود ندارد شهامتی
هرساعتی قرین تن من مذلتیهر لحظه ندیم دل من ندامتی
گویی زمن مزاج فلک را ملالتی استوز لفظ من دماغ جهان را سآمتی
گر زآتش ستاره نیابم سعادتیوزصحبت زمانه نبینم سلامتی
بینم زتازه تازه غم و گونه گونه رنجپیش از قیامت آمده بر من قیامتی
کز دوستان به عرض نصیحت فضیحتیوز مهتران به جای کرامت ملامتی
تا گشت گرد خاطر من خطبه عملمسعود سعد وار کشیدم غرامتی
حبسی که داشتم که در آن حبس ره نیافتدر گوش من نه بانگ نمازی نه قامتی
گردون امام بی خردان کرد مر مراهرگز بدین مثال شنیده ای امامتی
افلاس را چه خواهی از این به نشانییو افلاک را چه باید از به علامتی
بر و کرامت ازلی را طلب کنمچون طبع روزگار ندارد کرامتی