گنج

شمارهٔ ۲۴

هر گه که گل لعل بخندد به چمن برجز جام می لعل نشاید به دهن بر
من جامه گر از جور غم عشق دریدمگل جامه ز جور که دریده است به تن بر
فریاد کند هر که به بیداد در افتدفریاد ز رعد آمد و بیداد به من بر
ماند به سرشک من و رخساره معشوقهر قطره که شبگیر درافتد به سمن بر
از لاله همه دشت عقیق یمنی گشتتاراج کی آمد ز خراسان به یمن بر
وز ژاله زمین معدن در عدنی شدتا باد گذر کرد به دریای عدن بر
از بس که همی مشک فشانند درختانافسوس کند شاخ درختان به ختن بر
صدر همه سادات علی تاج معالیدر مدحت او فتنه معانی به سخن بر