شمارهٔ ۸۲
ای زرخسار تو در دی تازه گلزار آمدهبا بهار تو بهار نو پدیدار آمده
از بهار چهره تو وزگل رخسار تودل چو بلبل وقت گل در ناله زار آمده
عشق من در خوردن آن گلزار و رخسار آمده استاین جمال عالم آن گلزار و رخسار آمده
طره تو غمزه تو چهره تو زلف توهر یکی در دلبری از بهر یک کار آمده
زلف دلداری گزیده چهره جان پرور شدهغمزه غمازی گرفته طره طرار آمده
روی بازار جلالی، وز رخ و بالای توسرو و مه را کاسدی در روز بازار آمده
روی و بالای تو را بر رغم ماه و قهر سرودیده دلالی گرفته دل خریدار آمده
ماه را در بی نوایی سرو را در کاسدیاز تو نومیدی رسیده وز من آزار آمده
رخت دل سوی تو دارم کز رخ و بالای توستبر درخت دلبری هم برگ و هم بار آمده
من چرا بی بارم از زلف و رخت کز دود و نورمشک و مه را ببینم از زلف و رخت بار آمده
کژدم دلبند جرار است مشکین زلف تولشکر عشق تو زان جراره جرار آمده
صورت زیبا و مشکین زلف پرآشوب توآفت بزاز گشته رشک عطار آمده
روی تو چون رای زین الدین ابوطالب شده استهر زبان از بهر فضل او به گفتار آمده
آن جمال ساده و فخر معالی کز علوستهمت عالیش را از آسمان عار آمده
در شهوار است لفظش وز ثنای لفظ اولفظ هر شاعر به قدر در شهوار آمده
پشت هر زایر ز تشریف تو دیبا یافتهکیسه هر سایلی را از تو دینار آمده
لفظم از گفتار مدحت گوهر افشانی گرفتای همه گفتار تو در خورد کردار آمده
مشتری فری و بر مال تو از توفیق توهمت عالیت چون کیوان ستمکار آمده
شادمان گردد به فر دولت و تیمار توهرکه را شادی ز دل رفته است و تیمار آمده
نیستی خورشید و رایت چشمه خورشیدواروالی افلاک گشته عالی آثار آمده
نیستی گردون و در انواع رفعت پیش توجرم گردون چون زمین بی قدر و مقدار آمده
وارث زهرا و کراری و در میراث توفضل زهرا اوفتاده، علم کرار آمده
تاج ساداتی به نسبت، فخر احراری به فضلخاک پایت سرمه سادات و احرار آمده
ای ز لفظ فضل تو همچون ز لفظ جد توشرع جود و مجد را آثار و اخبار آمده
روزه آمد ناصر و تقوی و خیر و زهد و برهست در پیش تو پیش از روزه هر چار آمده
تا از این شادی چو گل بشکفت روی مصلحانمفسدان را بینم اندر دیده ها خار آمده
عمر تو بسیار خواهم تا همی بینند خلقروزه را و عید را نزد تو بسیار آمده