شمارهٔ ۸۶
مرا دلیست پر از عشق و خالی از اغراضدو چشم اشکفشانم گواه بیاغماض
هزار عارضهام گر به جان و عقل رسدمن آن نیم که کنم در جهان ز عشق عراض
مرا به گردن جان نژند رشته عشقنه آن کمند که برند با دو صد مقراض
ز ناوک مژهات زخم هاست بر دل خلقبه غمزه چشم نظرباز گو مکن اغماض
بیاض صفحه روی و سواد خط مگوکه شرح دفتر حسن است آن سواد و بیاض
سقیم و عجب و ریا و غرور و نخوت و حرصخدا شفا ندهد شیخ را از این امراض
ز شوره گل ندهد در چمن نخیزد خاراگر چه عام بود فیض منعم فیاض
به کوی میکده عشق ساغرم سرشارنیم به صومعه زرق عابد مرتاض