گنج

شمارهٔ ۴۴

۱۳ بیت
تا کی از دیر و حرم مومن و کافر خیزدقد برافراز که هنگامه محشر خیزد
چند غوغا بود از شورش حسنت به میانبه میان آی که غوغا ز میان خیزد
قدحی درکش و آسوده به میخانه نشینای بسا فتنه کز این گنبد اخضر خیزد
عاشق روی تو از خلد برین تا به درویتشنه لعل لبت از لب کوثر خیزد
ای که در پیشه عشق آمده‌ای بهر شکارپاس خود دار کزیم پشه غضنفر خیزد
حذر از سینه سوزان کن و آه سحریهان مپندار که دودی‌ست ز مجمر خیزد
ترسم آن روز که چون پرده برافتد از کارمومن از میکده وز صومعه کافر خیزد
خیل خونین‌کفنانی که به داغ تو رونداز سر تربتشان لاله احمر خیزد
یا رب از ابر عطا خرم و شاداب بودطرف جویی که از او طرفه صنوبر خیزد
زاین کریمان فرومایه کرامت مطلبکرم از همت رندان قلندر خیزد
زلف پرچین بنگر آن لب شیرین و مگومشک از نافه و یا شهد ز شکر خیزد
به خدا گر تو بیایی به میان از در صلحجنگ هفتاد و دو ملت ز میان برخیزد
ساقیا دور فلک دردسر آرد برخیزهر چه خیزد همه از گردش ساغر خیزد