شمارهٔ ۳۶
یک جهان جان گفته نرخ بوسه را جانان خراجحبذا نرخی چنین ارزان و بازار رواج
گر نبودی چون تو فرزندی مراد از ازدواجتا قیامت آدم و حوا ندیدی ابتهاج
شادمان در فرش دیبا خفته لیلی را چه غمخاره یا خار بیابان است مجنون را دواج
دردمندم گر چه بگذر از مداوایم طبیبدرد عشقت این نخواهد عاشق مسکین علاج
ساقیا افسرده دل در آتش دل سوختمآتشم را آب ده آبم بده آتش مزاج
تا فلک ایمن شود از دود آه آتشینخاک ما را به که نشکافند بعد از اندراج
لاف رعنایی زند با قامت یارم دریغباغبان در باغ ننشاند پس از این سرو کاج
عالم فانی بنه با ساغر و پیمانه باشجامی از جمشید جم باقی بود از تخت و تاج