شمارهٔ ۱۶
رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیستور نه از دیر مغان تا به حرم راهی نیست
خالی از مومن و ترسا نبود حلقه عشقاندر این سلسله از هیچکس اکراهی نیست
آن نه میخانه و مسجد که زیادت طلبیکوی عشق است در او مرتبه جاهی نیست
تو ز کوتهنظری دست نداری ور نهدامن رحمت حق دامن کوتاهی نیست
شکوه از دوست به جز دوست نمیشاید گفتکه بجز دوست پناهی و هواخواهی نیست
در ره عشق قدم بر اثر پای بنههان مپندار که راهیست در او چاهی نیست
سوز عشقت جگر دلشدگان پاک بسوختهیچکس را ز غمت حوصله آهی نیست
آسمان کم نکند کینه عشاق مگریک دل سوخته و آه سحرگاهی نیست
به در میکده ساغر به گدایی خوش باشکه گدای در میخانه نه کم از شاهی نیست