گنج

شمارهٔ ۱۴۷

۸ بیت
سخت دلتنگم از اوضاع جهان ساقی کوعمر بر باد فنا رفت می باقی کو
تا به کی محنت هجران و غم قرب رقیبغیرت عشق چه شد غایت مشتاقی کو
زهر غم کرده قلک اهل صفا را به مذاقمی صافی که کند بر همه تریاقی کو
می بخور نی غم بیهوده که عالم فانی‌ستآن که مانده است و بماند به جهان باقی کو
زاین همه قول هوسناک سروری نفزودمطرب از پرده غم نغمه عشاقی کو
بینمت خرقه و سجاده به می آلودهزاهدا آن همه سالوسی و زراقی کو
ساغر از گردش ایام فتاده است ز پاگیردش دست به یک دور قدح ساقی کو
بهر یک لقمه نان منت دونان چه کشمیا علی قاسم الارزاقی رزاقی کو