شمارهٔ ۱۳۵
به خم می که شکستی خم دریای فنونگر یکی جرعه می داشت به خم افلاطون
گر حیات ابدی از می نابی می جستخضر هرگز نشدی آب بقا را مفتون
زاهد از خنده می گر رخ گلگون میداشتیاد کوثر ننمودی و نگرییدی خون
باد از باده اگر بوی به بالا میبردمیگرفتی فلک بیهده رفتار سکون
نفی حکمت نتوان گر چه ولی چاره عشقنه به عقل است و درایت نه به علم است و فنون
کنج آزادگی و جرعه جامی بیرنجخوشتر از کوکبه حاتم و گنج قارون
ساغرا کام دل از گردش گردون مطلبکه نخورد و نخورد باده کس از جام نگون