گنج

شمارهٔ ۱۲۶

۹ بیت
مستانه ناگاه از درم خوب آمدی ای محتشموز پرتو عکس رخت شد خانه‌ام بیت الصنم
چون در وجودت خلق کرد ایزد کمال حسن راناید دگر در حسن تو هرگز وجودی از عدم
تا زلف و رخ بنموده‌ای دین و دلم بربوده‌ایالبته خود آسوده‌ای من دادخواه و تو حکم
من بر خطا ننهاده‌ام سر بر خط فرمان اوبر نامم از روز ازل کلک قضا زد این رقم
در خلوت دیر و حرم محروم نامحرم بسیوز حرمت عشق تو من در هر حریمم محترم
شیخ و برهمن سبحه و زنار در هم ریختهتا شور عشقت ای صنم پیچیده بر دیر و حرم
از زیر زلفین سیه پیدا درخشان عارضشما احسن الحسنی له اشراق نور فی الظلم
عشق است و توفان بلا ساقی بیار آن جام میتا من از این غرقاب غم کشتی به دریا افکنم
از انقلاب دهر دونن شاید دمی یابد سکونساقی به ساغر ده فزون جام پیاپی می‌دهم