گنج

شمارهٔ ۱۲۴

۱۲ بیت
دل چون جام جهان‌بین ز خدا می‌طلبموز خدا آینه غیب‌نما می‌طلبم
بوی جان از دم عیسی نفسی می‌جویمفیض روح القدس از باد صبا می‌طلبم
رهرو عشقم و صد وادی حیرت در پیشمدد از همت مردان خدا می‌طلبم
جان به خاک در جانان به ارادت سپرمیعنی از چشمه خضر آب بقا می‌طلبم
به جفایی دل ما شاد نمی‌دارد دوستتو من خام‌طمع بین که وفا می‌طلبم
سخت بی‌زارم از این خرقه آلوده خویشدلق پیشینه بی‌رنگ ریا می‌طلبم
بر من از صومعه‌ها کار فروبسته نماندفتح بابی ز در میکده‌ها می‌طلبم
دانه‌ها سبز بسی کرده‌ام از کشت امیدسایه تربیت از ابر عطا می‌طلبم
دارم از طره مشکین تو صد نافه چینناف آهوی ختن را به ختا می‌طلبم
ساقی از بزم طرب می به هوس‌ناکان دهکه من از محفل غم جام بلا می‌طلبم
تیره‌بختم ز شب هجر و سحر می‌خواهمدردمندم ز غم عشق و دوا می‌طلبم
ساغر بیدل و دینم نیم از اهل صلاحشرف صحبت ارباب صفا می‌طلبم