شمارهٔ ۱۰۱
ای از فروغ مهر رخت ماه منفعلوز شعله جمال تو خورشید مشتعل
کوثر ز شربت لب لعل تو شرمسارطوبی به اعتدال قد از قامتت خجل
عکس رخت به پرده تصویر فی المثلنقش نگارخانه چین است یا چگل
با خیل آه تیر تو را میکشد ز جانجانا بیا ببین که چه ها میکشم ز دل
شنعت مزن به مستیم ای عقل کز ازلمفتی عشق کرده به من باده را بجل
روح مجردی ملکی یا فرشتهایهیهات چون تو حورسرشتی ز آب و گل
ساقی بیا و جام صبوح سحر بیاردارد خمار باده دوشینهام گسل
راح رواح راحت شادی دهد به جانجام صباح ظلمت غم میبرد ز دل
دیر و حرم ز حرمت عشقند محترمورنه چه حاصل از شرف خاک و خشت و گل
ساغر هوای بوالهوسی کن ز سر بروندامان عشق آل علی را ز کف مهل