مثنویات
شمارهٔ ۱ - در پند و اخلاقای چشم و چراغ اهل بینششمارهٔ ۲همه را ده چو میدهی موسومشمارهٔ ۳عدل و انصاف و راستی بایدشمارهٔ ۴نظر کن درین موی باریک سرشمارهٔ ۵نخست اندیشه کن آنگاه گفتارشمارهٔ ۶چه نیکو گفت ابراهیم ادهمشمارهٔ ۷یکی را دیدم اندر جایگاهیشمارهٔ ۸چه سرپوشیدگان مرد بودندشمارهٔ ۹نکویی گرچه با ناکس نشایدشمارهٔ ۱۰نمیرد گر بمیرد نیکنامیشمارهٔ ۱۱هیچ دانی که چیست دخل حرامشمارهٔ ۱۲نشنیدم که مرغ رفته ز دامشمارهٔ ۱۳زخم بالای یکدگر بزنندشمارهٔ ۱۴چه رند پریشان شوریده بختشمارهٔ ۱۵دشنام تو سر به سر شنیدمشمارهٔ ۱۶دانی چه بود کمال انسان؟شمارهٔ ۱۷سگ بر آن آدمی شرف داردشمارهٔ ۱۸غم نه بر دل که گر نهی بر کوهشمارهٔ ۱۹سخن زید نشنوی بر عمروشمارهٔ ۲۰همه فرزند آدمند بشرشمارهٔ ۲۱همه دانند لشکر و میرانشمارهٔ ۲۲اگر هوشمندی مکن جمع مالشمارهٔ ۲۳این دغل دوستان که میبینیشمارهٔ ۲۴هر که را باشد از تو بیم گزندشمارهٔ ۲۵هر که بیمشورت کند تدبیرشمارهٔ ۲۶ای پسندیده حیف بر درویششمارهٔ ۲۷برگزیدندت ای گل خرمشمارهٔ ۲۸قیمت عمر اگر بداند مردشمارهٔ ۲۹خری از روستاییی بگریختشمارهٔ ۳۰حرص فرزند آدم نادانشمارهٔ ۳۱ - حکایتپیری اندر قبیلهٔ ما بودشمارهٔ ۳۲سپاس و شکر بیپایان خدا راشمارهٔ ۳۳حدیث پادشاهان عجم راشمارهٔ ۳۴حرامش باد بدعهد بداندیششمارهٔ ۳۵سلطان باید که خیر درویششمارهٔ ۳۶آنکه هفت اقلیم عالم را نهادشمارهٔ ۳۷دوام دولت اندر حق شناسیستشمارهٔ ۳۸کتاب از دست دادن سُستراییستشمارهٔ ۳۹الا تا ننگری در روی نیکوشمارهٔ ۴۰جوان سخت رو در راه بایدشمارهٔ ۴۱ - حکایتالا گر بختمند و هوشیاریشمارهٔ ۴۲هر که آمد بر خدای قبولشمارهٔ ۴۳به حال نیک و بد راضی شو ای مردشمارهٔ ۴۴بکوش امروز تا گندم بپاشیشمارهٔ ۴۵ای خداوندان طاق و طمطراقشمارهٔ ۴۶به یک سال در جادویی ارمنی