غزل شمارهٔ ۵۳
عشقبازی چیست سر در پای جانان باختنبا سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
آتشم در جان گرفت از عود خلوت سوختنتوبه کارم توبه کار از عشق پنهان باختن
اسب در میدان رسوایی جهانم مردواربیش از این در خانه نتوان گوی و چوگان باختن
پاکبازان طریقت را صفت دانی که چیست؟بر بساطِ نردِ درد، اوّلْ نَدَبْ جان باختن
زاهدی بر باد الا، مال و منصب دادن استعاشقی در ششدر لا، کفر و ایمان باختن
بر کفی جام شریعت بر کفی سندان عشقهر هوسناکی نداند جام و سندان باختن
سعدیا شطرنج ره مردان خلوت باختندرو تماشا کن که نتوانی چو ایشان باختن