غزل شمارهٔ ۵۰
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیمتقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
بیمغز بود سر که نهادیم پیش خلقدیگر فروتنی به در کبریا کنیم
دارالفنا کرای مرمت نمیکندبشتاب تا عمارت دارالبقا کنیم
دارالشفای توبه نبستهست در هنوزتا درد معصیت به تدارک دوا کنیم
روی از خدا به هر چه کنی شرک خالص استتوحید محض کز همه رو در خدا کنیم
پیراهن خلاف به دست مراجعتیکتا کنیم و پشت عبادت دو تا کنیم
چند آید این خیال و رود در سرای دلتا کی مقام دوست به دشمن رها کنیم
چون برترین مقام ملک دون قدر ماستچندین به دست دیو زبونی چرا کنیم
سیم دغل خجالت و بدنامی آوردخیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم
بستن قبا به خدمت سالار و شهریارامیدوارتر که گنه در عبا کنیم
سعدی گدا بخواهد و منعم به زر خردما را وجود نیست بیا تا دعا کنیم
یارب تو دست گیر که آلا و مغفرتدر خورد توست و در خور ما هر چه ما کنیم