غزل شمارهٔ ۲۱
نادر از عالم توحید کسی برخیزدکز سر هر دو جهان در نفسی برخیزد
آستین کشتهٔ غیرت شود اندر ره عشقکز پی هر شکری چون مگسی برخیزد
به حوادث متفرق نشوند اهل بهشتطفل باشد که به بانگ جرسی برخیزد
سنگوش در ره سیلاب کجا دارد پایهر که زین راه به بادی چو خسی برخیزد
گرچه دوری به روش کوش که در راه خدایسابقی گردد اگر بازپسی برخیزد
سعدیا دامن اقبال گرفتن کاریستکه نه از پنجهٔ هر بوالهوسی برخیزد