گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - اندرز و نصیحت

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انینیست۲۳ بیت
خوش است عمر دریغا که جاودانی نیستپس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست
درخت قد صنوبر خرام انسان رامدام رونق نوباوهٔ جوانی نیست
گلیست خرم و خندان و تازه و خوشبویولیک امید ثباتش چنان که دانی نیست
دوام پرورش اندر کنار مادر دهرطمع مکن که در او بوی مهربانی نیست
مباش غره و غافل چو میش سر در پیشکه در طبیعت این گرگ گله‌بانی نیست
چه حاجت است عیان را به استماع بیان؟که بی‌وفایی دور فلک نهانی نیست
کدام باد بهاری وزید در آفاقکه باز در عقبش نکبتی خزانی نیست؟
اگر ممالک روی زمین به دست آریبهای مهلت یک روزه زندگانی نیست
دل ای رفیق در این کاروانسرای مبندکه خانه ساختن آیین کاروانی نیست
اگر جهان همه کام است و دشمن اندر پیبه دوستی که جهان جای کامرانی نیست
چو بت‌پرست به صورت چنان شدی مشغولکه دیگرت خبر از لذت معانی نیست
طریق حق رو و در هر کجا که خواهی باشکه کنج خلوت صاحبدلان مکانی نیست
جهان ز دست بدادند دوستان خدایکه پایبند عنا، جز جهان ستانی نیست
نگاه دار زبان تا به دوزخت نبردکه از زبان بتر اندر جهان زیانی نیست
عمل بیار و علم بر مکن که مردان رارهی سلیم‌تر از کوی بی‌نشانی نیست
کف نیاز به درگاه بی‌نیاز برآرکه کار مرد خدا جز خدای خوانی نیست
مخور چو بی‌ادبان گاو و تخم کایشان راامید خرمن و اقبال آن جهانی نیست
مکن که حیف بود دوست بر خود آزردنعلی‌الخصوص مر آن دوست را که ثانی نیست
چه سود ریزش باران وعظ بر سر خلقچو مرد را به ارادت صدف دهانی نیست
زمین به تیغ بلاغت گرفته‌ای سعدیسپاس دار که جز فیض آسمانی نیست
بدین صفت که در آفاق صیت شعر تو رفتنرفت دجله که آبش بدین روانی نیست
نه هر که دعوی زورآوری کند با مابه سر برد، که سعادت به پهلوانی نیست
ولی به خواجهٔ عطار گو، ستایش مشکمکن که بوی خوش از مشتری نهانی نیست