گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - موعظه و نصیحت

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادست۱۴ بیت
هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهادستهر آن که در طلبش سعی می‌کند بادست
سر قبول بباید نهاد و گردن طوعکه هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست
کلید فتح اقالیم در خزاین اوستکسی به قوت بازوی خویش نگشادست
به چشم طایفه‌ای کژ همی نماید نقشگمان برند که نقاش غیر استادست
اگر تو دیده‌وری نیک و بد ز حق بینیدو بینی از قبل چشم احول افتادست
همان که زرع و نخیل آفرید و روزی دادملخ به خوردن روزی هم او فرستادست
چو نیک درنگری آنکه می‌کند فریادز دست خوی بد خویشتن به فریادست
تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باکبه یاد دار که این پندم از پدر یادست
اگر به پای بپویی و گر به سر برویمقسمت ندهد روزیی که ننهادست
خدای راست بزرگی و ملک بی‌انبازبه دیگران که تو بینی به عاریت دادست
گر اهل معرفتی دل در آخرت بندینه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست
به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و نازکه خاک پای تو همچون تو آدمیزادست
جهان بر آب نهاده‌ست و عاقلان دانندکه روی آب نه جای قرار و بنیادست
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدیکه هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست