قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در ستایش
گرین خیال محقق شود به بیداریکه روی عزم همایون ازین طرف داری
خدای را که تواند گزارد شکر و سپاسیکی منم که به مدحش کنم شکرباری
ندید دشمن بیطالع آنچه از حق خواستکه یار با سر لطف آمدست و دلداری
تو یاد هر که کنی در جهان بزرگ شودمگر که دیگرش از یاد خویش بگذاری
وگر مرا هنری نیست یا خطایی هستتو آن مکارم اخلاق خویش یاد آری
جماعتی شعرای دروغ شیرین رااگر به روز قیامت بود گرفتاری
مرا که شکر و ثنای تو گفتهام همه عمرمگر خدای نگیرد به راست گفتاری
تو روی دختر دلبند طبع من بگشایکه خانگیش برآوردهام نه بازاری
چو همسریش نبینم به ناقصی ندهمخلیفهزاده تحمل چرا کند خواری؟
به هر درم سر همت فرو نمیآیدببستهام در دکان ز بیخریداری
من آبروی نخواهم ز بهر نان دادنکه پیش طایفهای مرگ به که بیماری
خدای در دو جهانت جزای خیر دهادکه هر چه داد به اضعاف آن سزاواری
تو را که همت و اقبال و فر و بخت اینستبه هر چه سعی کنی دولتت دهد یاری