گنج

حکایت شمارهٔ ۴۶

۳ بیت

پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد.

یکی زآن میان به فِراست به جای آورد و گفت: ای مَلِک! ما در این دنیا به جَیْش از تو کمتریم و به عَیْش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامتْ بهتر.

اگر کشورْخدای کامران استوگر درویشِ حاجت‌مند نان است
در آن ساعت که خواهند این و آن مُردنخواهند از جهان بیش از کفن برد
چو رَخْت از مملکت بربست خواهیگدایی بهتر است از پادشاهی

ظاهرِ درویشی جامهٔ ژنده است و مویِ سِتُرده و حقیقتِ آن دلِ زنده و نفْسِ مرده.

نه آنکه بر درِ دعوی نشیند از خلقیوگر خلاف کنندش، به جنگ برخیزد
اگر ز کوه فرو غلتد آسیا سنگینه عارف است که از راه سنگ برخیزد

طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکّل و تسلیم و تحمّل.

هر که بدین صفت ها که گفتم موصوف است به حقیقت درویش است وگر در قباست،

امّا هرزه‌گردی بی‌نماز، هواپرست، هوس‌باز که روزها به شب آرد در بندِ شهوت و شب ها روز کند در خوابِ غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید، رند است وگر در عباست.

ای درونت برهنه از تقویکز برون جامهٔ ریا داری
پردهٔ هفت رنگ در مگذارتو که در خانه بوریا داری