گنج

بخش ۴ - گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
جوانا ره طاعت امروز گیرکه فردا جوانی نیاید ز پیر
فراغ دلت هست و نیروی تنچو میدان فراخ است گویی بزن
قضا روزگاری ز من در ربودکه هر روزی از وی شبی قدر بود
من آن روز را قدر نشناختمبدانستم اکنون که در باختم
چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟تو می‌رو که بر بادپایی سوار
شکسته قدح ور ببندند چستنیاورد خواهد بهای درست
کنون کاوفتادت به غفلت ز دستطریقی ندارد مگر باز بست
که گفتت به جیحون در انداز تن؟چو افتاد، هم دست و پایی بزن
به غفلت بدادی ز دست آب پاکچه چاره کنون جز تیمم به خاک؟
چو از چابکان در دویدن گرونبردی، هم افتان و خیزان برو
گر آن بادپایان برفتند تیزتو بی دست و پای از نشستن بخیز