گنج

بخش ۵ - گفتار اندر گزاردن شکر نعمت‌ها

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۷ بیت
شب از بهر آسایش توست و روزمه روشن و مهر گیتی‌فروز
سپهر از برای تو فراش وارهمی‌گستراند بساط بهار
اگر باد و برف است و باران و میغوگر رعد چوگان زند برق تیغ
همه کارداران فرمانبر‌ندکه تخم تو در خاک می‌پرورند
اگر تشنه مانی‌، ز سختی مجوشکه سقای ابر آبت آرد به دوش
ز خاک آورد رنگ و بوی و طعامتماشاگه دیده و مغز و کام
عسل دادت از نحل و من از هوارطب دادت از نخل و نخل از نوی
همه نخل‌بندان بخایند دستز حیرت که نخلی چنین کس نبست‌!
خور و ماه و پروین برای تواندقنادیل‌ِ سقف سرای تواند
ز خارت گل آورد و از نافه مشکزر از کان و برگ ِ تر از چوب خشک
به دست خودت چشم و ابرو نگاشتکه محرم به اغیار نتوان گذاشت
توانا که او نازنین پروردبه الوان نعمت چنین پرورد
به جان گفت باید نفس بر نفسکه شکرش نه کار زبان است و بس
خدایا دلم خون شد و دیده ریشکه می‌بینم انعامت از گفت بیش
نگویم دد و دام و مور و سمککه فوج ملائک بر اوج فلک
هنوزت سپاس اندکی گفته‌اندز بیوَر هزاران یکی گفته‌اند
برو سعدیا دست و دفتر بشویبه راهی که پایان ندارد مپوی