گنج

بخش ۳ - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۷ بیت
ببین تا یک انگشت از چند بندبه صنع الهی به هم در فگند
پس آشفتگی باشد و ابلهیکه انگشت بر حرف صنعش نهی
تأمل کن از بهر رفتار مردکه چند استخوان پی زد و وصل کرد
که بی گردش کعب و زانو و پاینشاید قدم بر گرفتن ز جای
از آن سجده بر آدمی سخت نیستکه در صلب او مهره یک لخت نیست
دو صد مهره بر یکدگر ساخته‌ستکه گل مهره‌ای چون تو پرداخته‌ست
رگت بر تن است ای پسندیده خویزمینی در او سیصد و شصت جوی
بصر در سر و فکر و رای و تمیزجوارح به دل، دل به دانش عزیز
بهایم به روی اندر افتاده خوارتو همچون الف بر قدمها سوار
نگون کرده ایشان سر از بهر خورتو آری به عزت خورش پیش سر
نزیبد تو را با چنین سروریکه سر جز به طاعت فرود آوری
به انعام خود دانه دادت نه کاهنکردت چو انعام سر در گیاه
ولیکن بدین صورت دلپذیرفرفته مشو، سیرت خوب گیر
ره راست باید نه بالای راستکه کافر هم از روی صورت چو ماست
تو را آن که چشم و دهان داد و گوشاگر عاقلی در خلافش مکوش
گرفتم که دشمن بکوبی به سنگمکن باری از جهل با دوست جنگ
خردمند طبعان منت شناسبدوزند نعمت به میخ سپاس