گنج

بخش ۷ - حکایت

شنیدم که در بزم ترکان مستمریدی دف و چنگ مطرب شکست
چو چنگش کشیدند حالی به مویغلامان و چون دف زدندش به روی
شب از درد چوگان و سیلی نخفتدگر روز پیرش به تعلیم گفت
نخواهی که باشی چو دف روی ریشچو چنگ، ای برادر، سر انداز پیش