گنج

بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحب‌نظر و بقراط حکیم

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۹ بیت
یکی صورتی دید صاحب جمالبگردیدش از شورش‌ِ عشقْ حال
بر انداخت بیچاره چندان عرقکه شبنم بر اردیبهشتی ورق
گذر کرد بقراط بر وی سواربپرسید کاین را چه افتاده کار؟
کسی گفتش این عابد‌ی پارسا‌ستکه هرگز خطایی ز دستش نخاست
رود روز و شب در بیابان و کوهز صحبت گریزان‌، ز مردم ستوه
ربوده‌ست خاطر‌فریبی دلشفرو رفته پای نظر در گلش
چو آید ز خلقش ملامت به گوشبگرید که چند از ملامت‌؟ خموش
مگوی ار بنالم که معذور نیستکه فریاد‌م از علتی دور نیست
نه این نقشْ دل می‌رباید ز دستدل آن می‌رباید که این نقش بست
شنید این سخن مرد کار آزمایکهنسال پروردهٔ پخته‌رای
بگفت ار چه صیت نکویی رودنه با هر کسی هر چه گویی رود
نگارنده را خود همین نقش بودکه شوریده را دل به یغما ربود؟
چرا طفل یک روزه هوشش نبرد؟که در صنع دیدن چه بالغ چه خرد
محقق همان بیند اندر ابلکه در خوبرویان چین و چگل
نقابی است هر سطر من زین کتیبفرو هشته بر عارضی دل فریب
معانی است در زیر حرف سیاهچو در پرده معشوق و در میغ ماه
در اوراق سعدی نگنجد ملالکه دارد پس پرده چندین جمال
مرا کاین سخن‌هاست مجلس فروزچو آتش در او روشنایی و سوز
نرنجم ز خصمان اگر بر تپندکز این آتش پارسی در تبند