گنج

بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۸ بیت
به طفلی درم رغبت روزه خاستندانستمی چپ کدام است و راست
یکی عابد از پارسایان کویهمی شستن آموختم دست و روی
که بسم الله اول به سنت بگویدوم نیت آور، سوم کف بشوی
پس آن گه دهن شوی و بینی سه بارمناخر به انگشت کوچک بخار
به سبابه دندان پیشین بمالکه نهی است در روزه بعد از زوال
وز آن پس سه مشت آب بر روی زنز رستنگه موی سر تا ذقن
دگر دستها تا به مرفق بشویز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی
دگر مسح سر، بعد از آن غسل پایهمین است و ختمش به نام خدای
کس از من نداند در این شیوه بهنبینی که فرتوت شد پیر ده؟
بگفتند با دهخدای آنچه گفتفرستاد پیغامش اندر نهفت
که ای زشت کردار زیبا سخننخست آنچه گویی به مردم بکن
نه مسواک در روزه گفتی خطاستبنی آدم مرده خوردن رواست؟
دهن گو ز ناگفتنیها نخستبشوی آن که از خوردنیها بشست
کسی را که نام آمد اندر میانبه نیکوترین نام و نعتش بخوان
چو همواره گویی که مردم خرندمبر ظن که نامت چو مردم برند
چنان گوی سیرت به کوی اندرمکه گفتن توانی به روی اندرم
وگر شرمت از دیدهٔ ناظر استنه ای بی‌بصر، غیب دان حاضر است؟
نیاید همی شرمت از خویشتنکز او فارغ و شرم داری ز من؟