بخش ۱۱ - گفتار اندر غیبت و خللهایی که از وی صادر شود
بد اندر حق مردم نیک و بدمگوی ای جوانمرد صاحبخرد
که بَدمرد را خصمِ خود میکنیوگر نیکمردست بد میکنی
تو را هر که گوید فلان کس بد استچنان دان که در پوستین خوَد است
که فعل فلان را بباید بیانوز این فعل بد میبرآید عیان
به بد گفتن خلق چون دم زدیاگر راست گویی سخن هم بدی
زبان کرد شخصی به غیبت درازبدو گفت دانندهای سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکنمرا بدگمان در حق خود مکن
گرفتم ز تمکین او کم ببودنخواهد به جاه تو اندر فزود
کسی گفت و پنداشتم طیبت استکه دزدی بسامانتر از غیبت است
بدو گفتم ای یار آشفته هوششگفت آمد این داستانم به گوش
به ناراستی در چه بینی بهیکه بر غیبتش مرتبت مینهی؟
بلی گفت دزدان تهور کنندبه بازوی مردی شکم پر کنند
ز غیبت چه میخواهد آن ساده مرد؟که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد!