بخش ۱۳ - گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن
عبادت به اخلاص نیت نکوستوگر نه چه آید ز بی مغز پوست؟
چه زنار مغ در میانت چه دلقکه در پوشی از بهر پندار خلق
مکن گفتمت مردی خویش فاشچو مردی نمودی مخنث مباش
به اندازهٔ بود باید نمودخجالت نبرد آن که ننمود و بود
که چون عاریت بر کنند از سرشنماید کهن جامهای در برش
اگر کوتهی پای چوبین مبندکه در چشم طفلان نمایی بلند
وگر نقره اندوده باشد نحاستوان خرج کردن بر ناشناس
منه جان من آب زر بر پشیزکه صراف دانا نگیرد به چیز
زر اندودگان را به آتش برندپدید آید آنگه که مس یا زرند
ندانی که بابای کوهی چه گفتبه مردی که ناموس را شب نخفت؟
برو جان بابا در اخلاص پیچکه نتوانی از خلق رستن به هیچ
کسانی که فعلت پسندیدهاندهنوز از تو نقش برون دیدهاند
چه قدر آورد بنده حوردیسکه زیر قبا دارد اندام پیس؟
نشاید به دستان شدن در بهشتکه بازت رود چادر از روی زشت