گنج

بخش ۱۸ - حکایت حاتم اصم

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۵ بیت
گروهی برآنند از اهل سخنکه حاتم اصم بود، باور مکن
برآمد طنین مگس بامدادکه در چنبر عنکبوتی فتاد
همه ضعف و خاموشیش کید بودمگس قند پنداشتش قید بود
نگه کرد شیخ از سر اعتبارکه ای پایبند طمع پای دار
نه هر جا شکر باشد و شهد و قندکه در گوشه‌ها دامیار است و بند
یکی گفت از آن حلقهٔ اهل رایعجب دارم ای مرد راه خدای
مگس را تو چون فهم کردی خروشکه ما را به دشواری آمد به گوش؟
تو آگاه گشتی به بانگ مگسنشاید اصم خواندنت زین سپس
تبسم کنان گفت ای تیز هوشاصم به که گفتار باطل نیوش
کسانی که با ما به خلوت درندمرا عیب پوش و ثنا گسترند
چو پوشیده دارند اخلاق دونکند هستیم زیر، طبع زبون
فرا می‌نمایم که می‌نشنوممگر کز تکلف مبرا شوم
چو کالیو دانندم اهل نشستبگویند نیک و بدم هر چه هست
اگر بد شنیدن نیاید خوشمز کردار بد دامن اندر کشم
به حبل ستایش فرا چه مشوچو حاتم اصم باش و عیبت شنو