بخش ۷ - حکایت
بزارید وقتی زنی پیش شویکه دیگر مخر نان ز بقال کوی
به بازار گندمفروشان گرایکه این جوفروشیست گندمنمای
نه از مشتری، کز زحام مگسبه یک هفته رویش ندیدهست کس
بهدلداری آن مرد صاحبنیازبه زن گفت کای روشنایی بساز
به امید ما کلبه اینجا گرفتنه مردی بوَد نفع از او وا گرفت
ره نیکمردانِ آزاده گیرچو استادهای دست افتاده گیر
ببخشای کآنان که مرد حقندخریدار دکان بیرونقند
جوانمرد اگر راست خواهی ولیستکرم پیشهٔ شاه مردان علیست