گنج

بخش ۲ - حکایت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۴ بیت
سیه چَرده‌ای را کسی زشت خواندجوابی بگفتش که حیران بماند
نه من صورت خویش خود کرده‌امکه عیبم شماری که بد کرده‌ام
تو را با من ار زشت رویم، چه کار؟نه آخر منم زشت و زیبانگار
از آنم که بر سر نبشتی ز پیشنه کم‌کردم ای بنده‌پرور، نه بیش
تو دانایی آخِر که قادر نِیَمتوانای مطلق تویی، من کیم؟
گرم ره نمایی، رسیدم به خیروگر گم کنی، باز ماندم ز سِیر
جهان‌آفرین گر نه یاری کند،کجا بنده پرهیزکاری کند؟
چه خوش گفت درویش کوتاه‌دستکه شب توبه‌کرد و سحرگه شکست
گر او توبه بخشد، بماند درستکه پیمان ما بی ثبات‌است و سست
به حقّت که چشمم ز باطل بدوزبه نورت که فردا به نارم مسوز
ز مسکینیَم روی در خاک رفتغبار گناهم بر افلاک رفت
تو یک‌نوبت ای ابر رحمت، ببارکه در پیش باران، نپاید غبار
ز جُرمم در این‌مملکت، جاه نیستولیکن به ملکی دگر راه نیست
تو دانی ضمیر زبان‌بستگانتو مرهم نهی بر دل خستگان