بخش ۳ - گفتار اندر بخشایش بر ضعیفان
نه بر حکم شرع آب خوردن خطاستوگر خون به فتوی بریزی رواست
که را شرع فتوی دهد بر هلاکالا تا نداری ز کشتنش باک
وگر دانی اندر تبارش کسانبر ایشان ببخشای و راحت رسان
گنه بود مرد ستمکاره راچه تاوان زن و طفل بیچاره را؟
تنت زورمند است و لشکر گرانولیکن در اقلیم دشمن مران
که وی بر حصاری گریزد بلندرسد کشوری بی گنه را گزند
نظر کن در احوال زندانیانکه ممکن بود بیگنه در میان
چو بازارگان در دیارت بمردبه مالش خساست بود دستبرد
کز آن پس که بر وی بگریند زاربه هم باز گویند خویش و تبار
که مسکین در اقلیم غربت بمردمتاعی کز او ماند ظالم ببرد
بیندیش از آن طفلک بی پدروز آه دل دردمندش حذر
بسا نام نیکوی پنجاه سالکه یک نام زشتش کند پایمال
پسندیده کاران جاوید نامتطاول نکردند بر مال عام
بر آفاق اگر سر به سر پادشاستچو مال از توانگر ستاند گداست
بمرد از تهیدستی آزاد مردز پهلوی مسکین شکم پر نکرد