شمارهٔ ۷
بدان خدای که هر دم به شکر خدمت اوزبان عقل تر و کام فضل شیرین است
به لطف صنع برآورد بی ستون قصریکه قصر خسرو انجم نه قصر شیرین است
عروس نعمت او باز می رود به عدمبه مهر خویش که داماد شکر عنین است
کمال نعمت او پرورنده مشفقز ابر ساخته کاین دایه ریاحین است
وفور هیبت و قهرش به شعله نائرمثال داده که این مقطع شیاطین است
به صحن مملکتش هفت نسبت است قلمکبودوش که همه میخهای زرین است
حسام قدرت و قهرش به دست حکمت و حلمهمیشه حافظ شرع است و ناصر دین است
که اشتیاق مرا هیچ شرح نتوان دادکه زی جناب همایون ناصر دین است
امیر عالم عادل محمد بن حسینکه بر مناقبش از چرخ حمد و تحسین است
جز او که دارد آیین جود و رسم کرمتبارک الله آن خود چه رسم و آئین است
سخا و طبع کریمش حریف یکدگرندمگر یکی است چو جوزا دگر چو پروین است
بحدف همت او توسن مروت را. . .
به مدح او گهر افشاند خاطر من از آنکخرد ز لفظ گهربار او گهر چین است
به ذکر منقبت او زبان کلک تراستاز آن سبب دهن کلک عنبرآگین است
بزرگوارا داعی دولتت شب و روزز بهر فرقت خدمت نژند و غمگین است
توئی ز محنت ایام کهف ملجاء اواز آن دعای تو او را چو ورود یاسین است
به نامرادی از خدمت تو محروممولی چه چاره کنم چون مراد چرخ این است
همیشه تا که خط و زلف دلفروز تراز برگ لاله و گل بستر است و بالین است
به تخت و بخت ترا باد بستر و بالینکه ملک را به جهان عین مدعا این است