شمارهٔ ۶
بدان خدای که بر روی رقعه عظمتکمیته بیدق حکمش هزار فرزین است
دو چاکرند همی صبح و شام بر در اوکه آن یکی گهرافشان و این گهر چین است
سپهر زیر کف قهرمان قدرت اوستچو حقه ای که پر از مهره های زرین است
دو کفه قدرتش از روز و شب پدید آوردکه خط محور بر هر دو کفه شاهین است
که شرح شوقم نتوان به صد زبان دادنکه زی جناب همایون مخلص الدین است
ستوده صاحب سرور محمد بن علیکه زین ملت از ا و با نفاذ و تمکین است
سر صدور اکابر که صدر مجلس اوز بوی خلق خوشش پر گل است و نسرین است
در آن مکان که ز خلق خوشش سخن گویندنسیم باد تو گوئی که عنبرآگین است
هر آن گروه که اندر پناه صدر ویندزامن و راحتشان بستر است و بالین است
به عهد دولت او خوش نشین که فتنه و جورچو کبک و تیهو عدلش چو باز و شاهین است
فلک دهد به کف او زمام حکم جهانهنوز باش که این پایه نخستین است