گنج

شمارهٔ ۲

قافیه: اب۱۱ بیت
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپیدنقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روانتیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کردچون قلم سر کرد در سر اینت رای ناصواب
هر چه آن بر کاغذ روز است و بر کیمخت شبجز که نقش نام تو یکسر چو نقشی دان بر آب
ماند هر کو چون قلم ماند ز نامت در طربدر خماری سست رائی همچو کاغذ در شراب
قابل حکمت چو کاغذ خامه ات را هر که نیستچون قلم زیبد که سر بنهند چون برگ سداب
سرورا تکرار کاغذ نیک می دانی که چیستفیض جودت مایل از آن است به کاغذ چون حساب
خاصه آن کاغذ که دارد بوی یکرنگی چو مندر وفا و مهر تو همراه تا روز حساب
طبع در مدح تو یک ساعت نمی آرد درنگمی نیاید از تو در کاغذ فرستادن شتاب
تا همیشه کاتبان دارند کاغذ را عزیزگاه از او سازند منشور و گهی از وی کتاب
کاغذ منشورت از تأیید حق باد و حسودغرقه همچون کلک در آب سیه بئس المآب