گنج

شمارهٔ ۸ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیم

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اب۲۸ بیت
بدیع نیست به شب دیدن ستاره در آببروز بین که سپهری است پر ستاره بر آب
زمین چو آینه صورت نمای گشت مگرز گل نماند میان هوا و آب حجاب
گل غنوده به بوی از بهشت یافته بهرچو نیک بختان برخاست با نشاط از خواب
تو گوئی او را بلبل گه غنودن اونموده بود به تلقین خواب راه صواب
کسی که رنگ غرابش نماید اندر سرز روی عقل نباشد بر او دلیل شتاب
چگونه شد که جوان شد از آن سپس که نمانددرخت را به سر شاخ بر، نشان غراب؟
یکی به مستی بستان نگاه کن گوئیکه ابر ساحت او را شراب داده نه آب
ولیکن آن بین کز حد اعتدال گذشتمگر که یابد از فرط آب فعل شراب
تو این طراوت و این خرمی به دشت و به باغز سعی میغ مدان وَز یمین شاه بیاب
که میغهای دژم را بخشگ سال اندریمین شاه معونت کند به فتح الباب
امیر عادل محمود سیف دولت و دینکه پیشکار دل و دست اوست بحر و سحاب
خدایگانی کز تخت و تاج عالم راازو کنند سؤال و بدو دهند جواب
فلک سیاست او بسته بر شهور و سنینزمانه طاعت او بسته بر قلوب و رقاب
اگر چه در همه کاری به از شتاب درنگبه جودش اندر یابی به از درنگ شتاب
خدنگ او نه عجب گر شهاب سیر بودکه دیو دولت او را غمی کند چو شهاب
مگر که فرع قوی حال تر ز اصل از آنکعقاب گیرد تیرش همی به پر عقاب
دل مخالف ملک از نهیب ناچخ اوچو توزیی است بر او تافته به شب مهتاب
ز دست آتش سیماب رنک شمشیرشروان دشمن او شد جهنده چون سیماب
نشان قبله طاعت شناس بارگهشنشان قبله طاعت بود بلی محراب
بسی نماند که باران ابر رحمت اوبرافکند ز بیابانها غرور سراب
روان رستم اگر با زره به حرب شودگریز خواهد از او چون کبوتر از مضراب
ز بس عمارت عدلش چنان شود که به دهرنکرد یار کس را شراب مست خراب
خدایگانا فرمان تو براند و به داشتزمان به دست عنان و زمین به پای رکاب
توئی که سهم تو برباید از حوادث چنگتوئی که خشم تو بستاند از نوائب ناب
فرو گرفت چپ و راست بدسکال تراسپاه هیبت تو چون حروف را اعراب
همیشه تا به تموز و بدی به کار شودلباس توزی و کتان و قاقم و سنجاب
جهان تو جوی و ولایت تو گیر و گنج تو بخشسپه توران و بزرگی تو دار و کام تو یاب
به زیر چتر تو چون سایه ملک را آرامز پیش عدل تو چون تیر ظلم را پرتاب