شمارهٔ ۷۹ - در جواب نظم نجم دین نامی گفته
گلی سوی خلد برین میفرستمشبه پیش در ثمین میفرستم
یکی نقش کژ از پی زیب و زینتبه تحفه بر حور عین میفرستم
کلامی رکیک از پی استفادتبه هدیه به روحالامین میفرستم
همانا کم است این به صد ره ز ذرهکه زی آفتاب مُبین میفرستم
ندارد خطر در بر آب حیوانحلابی که از پارگین میفرستم
فروغی مزور سراسر کثافتبه نوبر به چرخ برین میفرستم
یکی شعله کان هیچ پرتو نداردبر حضرت نجم دین میفرستم
هنرپرورا این ز بیخُردِگی دانکه زی خردهدان مهین میفرستم
به ملک سخن در تو جمشید و آنگهمنت از سفالی نگین میفرستم
دریغ ار گزین بودی این نظم زیراکه نزدیک طبعگزین میفرستم
هزار آفرین تحفه هر صبح و شامیبدان طبع سِحرآفرین میفرستم
نباشد مرا درخور تو جوابیبه جای جواب آفرین میفرستم