گنج

شمارهٔ ۶۸ - ایضاً له

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ری۲۱ بیت
ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتریای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری
در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جانبر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری
اقبال را به همت بهتر طلیعهاسلام را به نصرت مهتر برادری
آن را که کار زار شود روی راحتیوآنجا که کارزار شود پشت لشکری
اندر تواضع آب روانی نشیب جویگرچه به قدر از آتش رخشنده برتری
نشگفت اگر به کار بزرگی به نام و ننگچون هم عنان دولت و همنام اختری
دریا که دید هرگز گوهر مکان اواینک دل تو دریا اینک تو گوهری
بگرفت سیل عهد تو سهل و جبل چنانکبر زر و سیم خویش ببخشش ستمگری
عشری ست از تو عالم سفلی که تو به فضلسر جمله فواید هر هفت کشوری
پیراهن تو مشرق دیگر شمرده اندکز وی گه طلوع تو خورشید دیگری
هر ساحتی که نعل براق تو برنوشتاز ایمنی بساطی به روی بگستری
اضداد را خصومت اصلی بر او فتاددر اصل و فرع شهری کانجا تو داوری
امروز کیست از همه رایان که روز جنگآن را وفا کند که بر او ژرف بنگری
حقا که خاره خون شود ایدون گمان برمگر در میان معرکه بر خاره بگذری
با تیغ پیش جمع بزرگان هندوانچون پیش خیل خردان سد سکندری
خالی شد از نبات زمینی که خاک اودر کینه آختن به پی باره بسپری
آسانیا که از تو جهان راست گر تو چنداز وی به اختیار به دشواری اندری
گوئی زمانه فتنه بالین و بستر استتا تو به طبع دشمن بالین و بستری
ایزد ترا بهشت به عقبی جزا دهادکاین رنجها نه از پی دنیا همی بری
چندانکه نام دهر بماند بمان به دهرتا نام نیک ورزی و تا عدل پروری
این مهرگان به کام شمردی و همچنینهر مهرگان که آید مادام بشمری