شمارهٔ ۵۴ - در مدح سلطان ابراهیم
موکب جشن خاص شاه عجماندر آمد به ساحت عالم
چتر میمون ماه پیکر اوسایه گسترده بر بنی آدم
پی آن بر ملک مبارک بادپیشوای ملوک امام امم
آنکه بر ساحل درش دریاجز به تکبیر بر نیارد دم
وانکه از رشگ خاتمش ناهیدنام او نقش کرد بر خاتم
همتش را به حیله گنجد روحدر تن کامل ولایت جم
دولتش را به طبع سازد چرخاز ملک شیعه از نجوم خدم
پیش او هر کجا نشاط کندعزم او لشکری بود معظم
گرد او هر کجا فرود آیدحزم او باره شود محکم
نور گیرد ز حرمت قدمشصحن میدان او چو صحن ارم
خشک دارد حرارت فزعشخون بدخواه او چو خون بقم
گرگ با عدل او جز اندر خوابنزند راه کاروان غنم
در جهد باس او بشیر فلکاگر اندر شود بشیر علم
درم از بهر آن فراز آردتا دهد خوش منش به قلب درم
هر نفس چون نفس بیفزایدجود او ذل مال و عز حشم
آز بر عرض خوان همت اوبرفکندست خویشتن بشکم
ملک بر عرض ملک پرور اووقف کرداست خویشتن بستم
تا ز اصل ست بار نامه فرعتا به لوح است بازگشت قلم
دولتش خویش باد و بخت قریننعمتش بیش باد و حاسد کم
عقل و هوشش همه به تاج و به تختچشم و گوشش همه زیر و به بم
اختر او چو نام او مسعودمجلس او چو طبع او خرم